* * * سکــوت * * *


«سكــوت»


بعد از 4 سال


تعطيل شد



و براي هميشه به حالت سكوت درمياد...



دوستان فيسبوكي مي‌تونن با اين آدرس با من در ارتباط باشن:

https://www.facebook.com/HamidReza.Seraji

نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1392ساعت 14:34 توسط Hamid Reza|


نه اينكه تو نميدوني، ولي اين درد بيرحمه


يه چيزاييو تو دنيا، فقط يك مرد ميفهمه


تمام روز ميخندم، تمام شب يكي ديگه‌ام


من از حالم به اين مردم، دروغاي بدي ميگم


نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1391ساعت 16:7 توسط Hamid Reza|


عطر تنت روي پيراهنم مانده . . .


امروز بوييدمش، عميق عميق!


و با هر نفس، بغضم را سنگين‌تر كردم!


به ياد آوردم كه ديگر، تنت سهم ديگري‌ست . . .


و غمت سهم من!


نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن1391ساعت 18:33 توسط Hamid Reza|


سيرم از زندگي و از همه كس دلگيرم

آخر از اين همه دلگيري و غم مي‌ميرم


پـرم از رنج و شكستن، دل خوش سيري چند

ديگر از آمد و رفت نفسم هم سيرم


هركه آمد دل تنهاي مرا زخمي كرد

بي سبب نيست كه روي از همه كس مي‌گيرم


تلخي زخم زبان و غم بي‌مهري‌ها

اينچنين كرده در آيينه هستي پيرم


بس كه تنهايم و بي هم‌نفس و بي همراه

روزگاريست كه چون سايه‌اي بي تصويرم


دلم آنقدر گرفته است خدا مي‌داند

ديگر از دست دلم هم بخدا دلگيرم


نوشته شده در یکشنبه 10 دی1391ساعت 18:59 توسط Hamid Reza|

برايت يك بغل گندم

دلي خشنود از مردم،


برايت سفره‌اي ساده

حلال و پاك و آماده،


برايت شور پاييزي

كه برگ غم فرو ريزي،


برايت يك غزل احساس

دوبيتي هاي عطر ياس،


برايت هرچه خوبي هست دعا كردم . . .


«يلداتون مبارك»

نوشته شده در پنجشنبه 30 آذر1391ساعت 12:4 توسط Hamid Reza|


آدمها فقط آدم هستند


نه كمتر و نه بيشتر . . .


اگر كمتر از چيزهايي كه هستند نگاهشان كني، آنها را شكسته‌اي


و اگر بيشتر از آن، حسابشان كني، آنها تو را مي‌شكنند!


بين اين آدمها


فقط بايد عاقلانه زندگي كني، نه عاشقانه!


نوشته شده در پنجشنبه 16 آذر1391ساعت 13:26 توسط Hamid Reza|


خطا از من است، می‌دانم


از من که سالهاست گفته‌ام «ایاک نعبد»، اما به دیگران هم دلسپرده‌ام


از من که سالهاست گفته‌ام «ایاک نستعین»، اما به دیگران هم تکیه کرده‌ام


اما تو رهایم نکن . . .


بیشتر از همیشه دلتنگم،


به اندازه‌ی تمام روزهای نبودنم . . .


نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1391ساعت 16:4 توسط Hamid Reza|


دلتنگ كه ميشوم


تنگ ميشود جايت


پيدايت ميشود اين روزها،


اما كجاي دنيا گمت كردم؟؟


جاي خالي‌ات به وسعت همه دلم . . .


غريبانه انتظار ميكشم بوي تنت را


چه تلخ است پاييز بي تو . . .


نوشته شده در یکشنبه 14 آبان1391ساعت 15:53 توسط Hamid Reza|


از این بیراهه‌ی تردید، از این بن بست می‌ترسم

من از حسی که بین ما، هنوزم هست، می‌ترسم


ته این راه روشن نیست

منم مثل تــــــــو میدونم


نگو باید بُـرید از عشـــــق، نه میتونی نه میتونم


نه میتونیم برگردیم؛ نه رد شیم از تو این بن بست

منم میدونم این احساس؛ نباید باشه، اما هست!


دارم میترسم از خوابی، که شاید هردومون دیدیم

از این که هر دومون باهم، خلاف کعبه چرخیدیم


واسه کندن از این برزخ، گریزی غیر دنیا نیست

نمیدونم؛ ولی شاید، بهشت اندازه‌ی ما نیست!


ته این راه روشن نیست

منم مثل تــــــــو میدونم


نگو باید بُـرید از عشـــــق، نه میتونی نه میتونم


نه میتونیم برگردیم، نه رد شیم از تو این بن بست

منم میدونم این احســـاس نباید باشه، اما هست!!!


نوشته شده در سه شنبه 25 مهر1391ساعت 12:47 توسط Hamid Reza|


ميدونم با همه حرفايي كه بهت زدم

بازم هر روز چند بار مياي و سر ميزني

ولي اينو بدون . . .



اگـه گفتـم خداحافـظ نه اينـكه رفتنـت ساده‌ست


نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده‌ست


خداحـافظ واسـه اينـكه نبنـدي دل بـه رويـاها


بدونـي بي تـو و با تـو همينه رسـم ايـن دنيـا



نوشته شده در جمعه 14 مهر1391ساعت 12:54 توسط Hamid Reza|


مطالب پيشين
» تعطيل شد؛ سكوت و ديگر هيچ
» درد بي درمان...
» نيستي . . .
» دلگيرم . . .
» يلدا مبارك . . .
» زندگي بين آدمها
» تو رهايم نكن
» دلتنگ
» بهشت
» خداحافظ همين حالا . . .
Design By : ParsSkin.Com